نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

به تو می اندیشم

1393/6/30 16:22
نویسنده : مامان آینده
153 بازدید
اشتراک گذاری

 

همه می پرسند :

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند ،

که تو را می برد اینگونه به زرفای خیال ؟

چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام ؟

که تو چندین ساعت ،

مات و مبهوت به آن می نگری ؟

نه به ابر ،

نه به آب،

نه به برگ ،

نه به این آبی آرام بلند ،

نه به این خلوت خاموش کبوترها ،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ،

من به این جمله نمی اندیشم

من ، مناجات درختان را، هنگام سحر ،

رقص عطر گل یخ را با باد ،

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح ،

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،

همه را می شنوم ، می بینم .

من به این جمله نمی اندیشم !

 

من فقط به تو می اندیشم.

 

 

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان عسل 
30 شهریور 93 17:13
سلام دوست گلم مطالب وبلاگت خیلی زیباستبه وب عسلم بیاتاباهم دوست بشیم عزیزم
مامان آینده
پاسخ
سلام مرسی عزیزم ممنون شما لطف داری چشم حتما به وب عسل کوچولو سر میزنم